هنوز
فنجانم قهوه دارد
تو میآیی یا نه؟
به نقش فنجان نگاه میکنم
تپهها
درهها
جدال سیاهها و سفیدها
همهی کافه چشم شدهاند
من
در مرکز نگاههای کافه
باید قهوه را سر بکشم
تو میآیی یا نه؟
در فنجان من
هیاهوست
خوشبختیها از تپهها بالا میروند
بدبختیها به درهها سقوط میکنند
همه نگاه میکنند
قهوه را سر میکشم
همهی فنجان سیاه میشود
تو نمیآیی.
سلام
خیلی زیبا بود.هر خط شعر رو که خوندم به تصویری که گذاشتین نگاه کردم مثل این میموند که همه شعر توی تصویر داره تعبیر میشه.دره ها ….
تازه اینجا رو پیدا کردم.
ممنون
این شعر را دوست میدارم ، دست مثل یک فنجان قهوه ی غلیظ دارم ذره ذره اش را می نوشم….. چشمها و کافه ها همیشه منتظرند
من
در مرکز نگاههای کافه
باید قهوه را سر بکشم
تو میآیی یا نه؟
در فنجان من
هیاهوست
شعر رو و به خصوص این تیکه رو دوست می دارم.
شاد باشی